تبلیغات
بر باد رفته
امروز :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
ایجاد صفحه : - ثانیه
ساسان
Powered By : MIHANBLOG
روزگار در گذر است و من در گذر روزگار

روزگار در گذر است و من در گذر روزگار     

مردمان می روند و من با مردمان.

به کجا؟.....

من می دانم...به دور دست ها...با مردمان می روم

زمان در پی گذشتن است و من نیز در پی زمان...

به سوی آنان رفتم.آنان مرا فرا می خوانند و من آنان را

با آنان گفتم و آنان با من

سخن از عشق

به دنبالش بودم...بر روی زمین سیاه

بر روی آسمان پاک

و بر روی قلب سفید

بر روی آسمان آبی شهر میروم و از آنجا به پایین

و از زمین اونج می گیرم و از آنجا به بالا

به دنبال یک چیز هستم و نیستم به دنبالش

این چنین است رسم عاشق دلان

با مردمان بسیاری بوده ام و می بودم

با آنان سخنانی می گفتم

سخنان بسیار

سخن از عشق

روزگار در گذر است و من در گذر روزگار

از چه بنویسم …!

از آنهایی که دیروز با من بوده اند و امروز رفته اند…

یا از تو که همیشه حرفهایم را از نگاهم میخواندی…

از چه بنویسم

از غزلهایی که هیچ وقت سروده نشد…

یا از نگاه مهربانی که آن را از من گرفتی

[+] نوشته شده توسط ساسان در جمعه 23 شهریور 1386 و ساعت 03:09 ق.ظ | نظرات ()
نوشته های پیشین
تنها ترین روزهای سرد پاییز
17
ابتذال آرامش
غبار خاطرات
پایان
رفتن
{ بی عنوان }
خدای من ، ببخش مرا
رهایی
ثانیه ها
پایانی که آغازی نداشت
روزگار در گذر است و من در گذر روزگار
رمیده
به یاد دوست عزیزم
خاطرات خاموش

نمایش نظرات 1 تا 30