تبلیغات
بر باد رفته
امروز :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
ایجاد صفحه : - ثانیه
ساسان
Powered By : MIHANBLOG
رمیده

نمی دانم چه می خواهم خدا یا ... به دنبال چه می گردم شب و روز

چه می جوید نگاه خسته من... چرا افسرده است این قلب پر سوز

ز جمع آشنایان میگریزم... به كنجی می خزم آرام و خاموش

نگاهم غوطه ور در تیرگیها... به بیمار دل خود می دهم گوش

گریزانم از این مردم كه با من... به ظاهر همدم ویكرنگ هستند

ولی در باطن از فرط حقارت... بدامانم دو صد پیرایه بستند

از این مردم كه تا شعرم شنیدند... برویم چون گلی خوشبو شكفتند

ولی آن دم كه در خلوت نشستند... مرا دیوانه ای بد نام گفتند

دل من ای دل دیوانه من... كه می سوزی از این بیگانگی ها

مكن دیگر ز دســت غیر فــریاد

خدا را بس كن این دیوانگی ها

...

[+] نوشته شده توسط ساسان در دوشنبه 12 شهریور 1386 و ساعت 12:09 ب.ظ | نظرات ()
نوشته های پیشین
تنها ترین روزهای سرد پاییز
17
ابتذال آرامش
غبار خاطرات
پایان
رفتن
{ بی عنوان }
خدای من ، ببخش مرا
رهایی
ثانیه ها
پایانی که آغازی نداشت
روزگار در گذر است و من در گذر روزگار
رمیده
به یاد دوست عزیزم
خاطرات خاموش

نمایش نظرات 1 تا 30